سلام...
خوبین؟...پیشاپیش عیدتون مبارک..امیدوارم توی این ماه تونسته باشید یه قدم به خواسته هاتون نزدیک تر شده باشید...
راستیتش یکم وب کم بازدیده بخاطر همین حال و حوصله اپ کردن نداشتم و یکمم با اون وبم سر گرم بودم....
اون وبمو خـــــــــــــــــلی دوست دارم اما اینجا خیلی بیشتر راحتم....
بزاری از مشغله ی فکری این روزهام بگم...از یه موضوع همیشگلی و کریشه ای...
میخوام در مورد دوست داشتن حرف بزنم....نه عشق... چون عشق رو یه چیزی فرار تر از این میدونم که بتونم در موردش فکر کنم و یا اینکه بخوام در موردش بنویسم اما الان شاید میخوام ازش یکم دفاع کنم... اره میخوام ازش دفاع کنم...اخه امروز بدجور اوضاع عشق و عاشقی و احساس و دوست داشتن ریخته بهم و با خیلی چیزهای دیگه عشق اشتباه گرفته میشه...
با یه مثال حرفا مو شروع میکنم...
یه دختر و یه پسر کاملا اتفاقی با هم اشنا میشن مثلا توی چت روم که امروزه خیلی طرفدار داره و خیلی از عشق ها از همین چت رومهای بی در و پیکر شروع میشه..
دختر و پسر با هم حرف میزنن، در مورد خیلی از چیزها...در حین حرف زدن خوب یه سری نقاط مشترک بین هم پیدا میکنن که همین مقدمه میشه تا از هم که دارن خدا حافظی میکنن بهم بگن دوستت دارم و با هم یه قرار دیگه فیکس میکنن تا به قولی از وجود پر ارزش هم بهره ببرند...خوب همین رفته رفته قرارهای دیگه و وقتهای بیشتری رو برای باهم بودن ازشون میگیره و خلاصه بهم وابسته میشن...اره وابسته میشن اما هر بار توی خداحافظی هاشون به هم میگن دوستت دارم...خوب بعد کم کم این وابستگی به جاهای دیگه میکشه مثل شماره تلفن که دیگه ساده ترینشه و بعد قرار ملاقات و بعد عاشقت شدم و بی تو میمیرم و ازدواج و در اخر هم کلی خاطره و......و در اخر خداحافظ اره خداحافظ...بعدش همون دختر و پسر اگه بار دیگه برن توی چت و با کسی دیگه چت کنن(به اصطلاح بیخود امروزی بچتن) اگه از طرف مقابل ازشون بپرسه ایا تا به حال عاشق شدی میگه....اره....اره عاشق شدم ..میگه اخر عشقتون چی شده میگه شکست عشقی خوردم و از این حرفهای بیخود و احتمال هم زیاده که طرف مقابل هم یکی از این به قول معروف شکستهای عشقی رو تجربه کرده باشه و بگه منم شکسته عشقی خوردم و ....و باز یه نقطه مشترک پیدا میشه و باز این چرخه میچرخه مثل یه اکوسیستم منظم...
خوب همین جا ببینین که چقدر بین ما فرهنگ عاشق شدن بد جا افتاده که اینهمه شکست(عشقی) که من بهش میگم شکست وابستگی ها به قولی توی مملکت ما تنها نه بلکه توی کل دنیا زیاد شده ...
بیاید قبول کنیم که همه چیز قانون داره و عشق هم قانون خودشو داره و هر کس از این قانون سر پیچی کنه خوب قطعا باید مجازات بشه و شکت هم یه نوع مجازاته برای سرپیچی از قانون عشق یا نادیه گرفتنش...
اگه همون دختر و پسر ما درست متوجه شده باشن میبینن که بین همه انسانها نقطه های مشترک وجود داره اصلا باید وجود داشته باشه چون ما همه انسانیم و ادمیزاد و نقاط مشترک دلیلی بر تکیه گمشده بودن نیست...
اصلا اگه دختر و پسر ما درست تر متوجه میشدن قطعا چت رو مکانی برای گذروندن اوقات فراقتشون نمیدونستن..و دنبال پر کردن وقتشون توی جاهای دیگه بودن نه توی این چت روم های بیخودی و بدرد نخور...
دنیای ما شده پر از عشقهای مجازی..حتی اونایی که توی نت و چت و اینترنت هم با هم اشنا نشدن هم به قولی عشق مجازی دارن...
روحیات و احساسات و عاطفه و خیلی از چیزای دیگه که انسانها داره و خـــــــــــــــــدا (کسی که امروزه خیلی از ما ها خودشو فراموش کردیم و دایم با اسمش بندگی میکنیم) در وجود انسان قرار داده تا با اون به کمال برسه نه پستی ما به این سادگی از کنارش میگذریم...اره شاید بیشترتون بگید که این حرفها شعاره اما واقعا اینطور نیست هیچکدوم از حرفهای من شعار کارهای نکرده و کرده خودم و دیگران نیست..اینها حرفهای دیه منه که هر روز دارم میبینم و باز هم عبرت نمیگیرم و میسرهای رفته اشتباه رو باز طی میکنم....
تازه متاسفانه خیلی از عشقهای امروزی بهانه ای شدن برای لذت..اره لذت بردن از عقده های نداشته..لذت بردن برای پر کردن اوقات..لذت بردن از چیزی که واسه خودش نیست ..لذت بردن از ....
میگه عاشقتم و میبوسمت....این جمله واقعا یعنی چی؟؟؟؟؟ کجای عشق به بوسه ای که برامده از لذته ختم میشه...اگه عشقه پس چرا لذت اینطوری؟؟؟ عشق خودش یه لذت بی نهایته یه لذت همیشگی و نامحدود پس چرا اینطوری به لذت سطحی ختم میشه!!!!!
چرا ما اشتباه میکنیم اونم تا این حد بزرگ و شاید جبران نشدنی ؟؟؟
چرا گاهی یادمون میره که همه از خاکیم و به خاک ...حالا اگه همین جا تموم شه باز خوبه اما عشقی که توش لذت سطحی و گذرا داشته باشه به کجا میرسه به اینکه به جای یه عشق پایدار چند عشق ناپایدار داشته باشی و بشی معشوقه عشق چند نفر و ...که همشونم به چی و کجا ختم میشه؟؟؟
خودمونو به چی و کی محدود کردیم...
وقتی واقعا عاشق باشی و عشق توی قلب و خونت جریان داشته باشه وقتی دست معشوقتو توی سرمای زمستون توی دستات میگیری در حالی دست خودت از شدت سرما داره یخ میزنه وقتی بعد چند دقیقه توی دستات احساس گرما کردی و این احساس گرما کل وجودتو گرفت این احساس گرما نگاهتو گرمتر کرد خونتو پر رنگ تر کرد و قلبتو محکمتر و تند تر تپوندش جوری که احساس پرواز و رهایی پیدا رکدی جوری که احساس کردی و به خودت گفتی کاش دنیا همینجا تموم بشه و لحظه ای بعد این نداشته باشی اون موقع پیش خودت یکم فکر کن که شاید که شاید این گرمای عشق باشه توی وجودت پس حفظش کن و از دستش نده اما وقتی گرمای دستی دستتو گرم کرد و گرمای اغوشی تنتو گرم کرد که بعدش با یه نسیم باز یخ زدی و دلت باز هوس دستای گرمی رو کرد که برای چند دقیقه تا زمانی که یه نسیم دوباره بوزه و سردت کنه تردید کن که عاشق نیستی و فقط داری اسمشو حمل میکنی و حمل کردن بار کار ادما نیست!!!!
اینا حرفایی بودن که یه مدت بود بدجور رو دلم سنگینی میکرد...از ته ته دلم نوشتم تا هدیه کنم به تمام کسایی که هنوز دارم عین عشق رو میگذرونند....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
****حتما پستمو بخونید و نظرتتونو بگید چون برام خیلی مهمه****
|